1_ آدمي موجودي صرفا طبيعي نبوده بلكه نحوه هستي وي درون يك فرهنگ و يك سنت اجتماعي و تاريخي تحقق مي پذيرد. تصور كنيد نوزاد انساني را در شرايط طبيعي بسيار مناسبي پرورش داده ، آنچنان كه هيچ مشكلي از لحاظ تغذيه ، پوشاك ، دماي محيط ، دوري از خطرات و... نداشته باشد. بي ترديد چنين نوزادي رشد طبيعي و بيولوژيك خواهد داشت، ليكن هرگز از نحوه هستي انساني برخوردار نخواهد بود. چنين موجودي تا سر حد يك حيوان و حتي نازل تر از آن تنزل خواهد يافت. چرا كه حيوانات بر اساس غرايز و هدايت تكويني و طبيعي خود مي توانند حيات خويش را اداره كنند؛ اما چنين امري براي انسانها ميسر نخواهد بود . فرهنگ ها و سنت هاي اجتماعي و تاريخي از عناصر اصلي و بنيادين تحقق نحوه هستي انساني هستند.
2_ انسان موجودي بالذات تاريخي است لذا حيات فردي و اجتماعي وي پيوسته و مستمرا محل حدوث تغييرات و مظهر ظهور ساحت هاي گوناگون وجود اوست. به همين دليل چنانچه فرهنگ و سنتي تاريخي نتواند پا به پاي تحولات تغيير بپذيرد ، به مجموعه اي از عادات ذهني و رفتاري مرده و بي روح و نامتناسب با حيات فردي اجتماعي و تاريخي يك قوم تبديل خواهد شد در چنين حالتي است كه ميتوان از مرگ يك فرهنگ سخن گفت.
ادامه دارد...
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط
|
اگر تنهای تنها بمانم باز هم خدا با من است. (دکتر شریعتی) تلاش برای نقدی منصفانه و سازنده و... صدایی برای شهروندان خاموش جامعه "مصطفی ابراهیمی" دانشجوی رشته حقوق